ماجرای عاشق شدن آقا خره.(لطفا لبخند بزنید)
سلام دوستای عزیز.پایین روبخونید .اگه خوشتون اومدو خنده تون گرفت بخندید .درضمن با عرض پوزش از همه ی
اونایی که 1 روزی عروس و داماد شدن....تازه عروس و تازه دامادن......و قراره 1روزی عروس و داماد بشن....
(( خر عاشق))
خری آمد به سوی مادر خویش *بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش؟؟؟؟؟؟؟؟برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری.
خر مادر بگفتا:ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان*ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل.
خرک از شادمانی جفتکی زد*کمی عرعر نمودو پشتکی زد.
بگفت:مادر به قربان نگاهت*به قربان دو چشمان سیاهت*خر همسایه را عاشق شدم من*به زیبایی نباشد مثل او زن.
بگفت مادر برو پالان به تن کن*برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه.
دو تا پالان خریدند پای عقدش*یه افسار طلا *یک طویله همانطوری که رسم است درقبیله.
خر عاقد کتاب خودگشایید*وصال عقد ایشان را نمایید......
دوشیزه خر خانوم آیا رضایی به عقد این خر خوشتیپ در آیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یکی از حاضرین گفتا به خنده:عروس خانوم به گل چیدن برفته.
برای بار سوم خر بپرسید.که خر خانوم سرش یک باره جنبید.خران عرعرکنان شادی نمودند*به ینجه کام خود شیرین نمودند.
به امید خوشی و شادمانی *برای این دو خر در زندگانی.
[ دوشنبه 89/7/12 ] [ 9:7 عصر ] [ asheghe tanha ]
نظر